گفتگویی با مایکل هنری هایم
لوئیز استاینمنمقالۀ زیر از بخش فرهنگی روزنامۀ لسآنجلس تایمز، به تاریخ 30 سپتامبر 2001 برگرفته شده است؛ یعنی سه هفتهای پس از وقایع 11 سپتامبر، و از این رو اشارههایی به مسائل افغانستان در آن دیده میشود.
این ترجمه یک بار در شمارۀ هفدهم "نامۀ کانون نویسندگان ایران در تبعید" (بهمن 1382 ) با عنوانی متفاوت چاپ شده است.
ادامهی «اندر حکایت وفاداری در ترجمه»
آیزایا برلین
مقالهای از آیزایا برلین، اندیشمند بزرگ قرن بیستم، دربارهء سفرهایش به روسیه در سالهای 1945 و 1956 و آشنایی و روابط دوستانهاش با دو شاعر برجستهء روس، بوریس پاسترناک و آنا آخماتووا. این مقاله به دلیل طولانی بودن به شش بخش تقسیم شده است.(بخش اول)
ادامهی «دیدار با نویسندگان روس در 1945 و 1956»
نوشتهی پریمو لِوی
آنچه در زیر میخوانید مقاله ایست در بارهی ترجمه از پریمو لوی، نویسندهی ایتالیایی (1919-1987) که با استفاده از برگردان انگلیسی زایا آلکساندر (ضمیمهی ادبی روزنامهی لس آنجلس تایمز، 30 مارس 2003) به فارسی درآمده است.

ادامهی «دربارهی زیر و بمهای ترجمه»
فصلنامهی ادبی "پاریس ریویو" ,شمارۀ 113 ، زمستان 1988
کتلین ویتن که این گفتگو را انجام داده، روزنامهنگار است. مانوئل پوییگ، نویسندهی خوب آرژانتینی، آثار بدیعی پدید آورد که معروفترینشان شاید نمایشنامهای است به نام بوسهی زن-عنکبوت، که فیلم خوبی هم در اواسط دههی هشتاد بر پایهی آن ساخته شد. پوییگ که همجنسخواه بود، در ژوئیهی 1990، به سن 57 سالگی، بر اثر بیماری ایدز در مکزیک درگذشت.
ادامهی «گفتگویی با مانوئل پوییگ»
گونتر گراس
در گفتگویی با
الیزابت گافنی و جان سایمون
گونتر گراس، نویسندۀ آلمانی و برندۀ جایزۀ ادبی نوبل در 1999 ، در هنر و ادبیات معاصر به توفیق نادری دست یافته است، و آن اینکه در هر ژانر و رسانۀ هنری که ذوق آزموده نه تنها با تحسین منتقدان روبرو شده بلکه از استقبال کتابخوانان نیز برخوردار شده است. گراس البته رماننویس است، اما همچنین شاعر و نمایشنامهنویس و منتقد و مجسمهساز و گرافیست است.
این گفتگو از شمارهء 119 فصلنامۀ ادبی پاریس ریویو (تابستان 1991) برگرفته شده و یک بار پیشتر در فصلنامهی "بررسی کتاب" به چاپ رسیده است اما در اینجا، به دلیل طولانی بودن، در دو بخش آمده است.

ادامهی «داستانی و غیر داستانی»
گونتر گراس
در گفتگویی با
الیزابت گافنی و جان سایمون

ادامهی «داستانی و غیر داستانی (بخش دوم)»
(بخش دوم)
دوستان علاقهمند میتوانند در سایت زیر اطلاعات و عکسها و بریدهفیلمهای جالبی دربارهی "بوسهی زن-عنکبوت" پیدا کنند.
http://www.kissofthespiderwoman.com
ادامهی «گفتگویی با مانوئل پوییگ»
زنده یاد منوچهر آتشی را من از نزدیک خیلی نمیشناختم. یک سالی پیش از انقلاب که به استخدام مجلۀ تماشا در آمدم، او هم آنجا کار میکرد. همیشه او را در راهروها و راهپلههای ساختمان انتشارات سروش (نبش روزولت و تختطاووس) میدیدم، و همیشه هم سلامی عرض میکردم به خاطر علاقهای که از سالیان پیش به شعرش داشتم. هر چه بود من هم با اینکه متولد تهران هستم، اما سالهای کودکی و نوجوانیام را در بندر معشور (ماهشهر) خوزستان گذرانده بودم و انس و الفتی با عوالم جنوب پیدا کرده بودم. همواره چند جوان علاقهمند هم دور و برش را گرفته بودند و گرم صحبت. من هم از طرفی حس میکردم حرفی به جز عرض ارادت ندارم. شعر آتشی را فارغ از هر چیز، به جان و دل پذیرفته بودم.

ادامهی «یادی از منوچهر آتشی»
مقالهی زیر از ماهنامهی آمریکایی "شاعران و نویسندگان" (Poets and Writers ) گرفته شده است و بدون هیچ گونه تفسیری در اینجا آورده میشود، تا برداشت شما چه باشد. برای آشنایی بیشتر با این مجلهی خوب میتوانید روی لینک زیر کلیک کنید.
http://www.pw.org/mag
نوشتهی جو وودوارد
ادامهی «ناکامی در سفارش ترجمه»
لارنس فِرلینگِتی را بهسادگی میتوان پیشکسوت شعر و ادب یاغی آمریکا در پنجاه و اندی سال اخیر به شمار آورد. شاعری است که در اوائل دههی پنجاه کتابفروشی مشهور "سیتی لایتز" سان فرانسیسکو را دائر کرد و به نشر کتاب پرداخت. هم او بود که نخستین آثار یاغیان دیگری چون جک کروآک و آلن گینزبرگ را منتشر ساخت و موجب توفانی نو در ادبیات آمریکا گردید و بدین ترتیب سبک "بیت" پا گرفت.

ادامهی «لارنس فرلینگتی، ملکالشعرای سان فرانسیسکو»
ویرجینیا وولف
این ترجمه نخستین بار در شمارۀ 52 مجلۀ بخارا، پاییز 1385 چاپ شده است
ادامهی «هنر زندگینگاری»
نگارنده مرتکب ترجمۀ یکی از رمانهای چارلز بوکوفسکی، شاعر و نویسندۀ برجستۀ آمریکایی در نیمۀ دوم قرن بیستم شده است، و این ارتکابی است که امیدوارم، برخلاف نظر برخی دوستان، به نکتۀ منفی کارنامۀ حرفهای من تبدیل نشود. این اثر، دومین رمانی است که بوکوفسکی نوشته است. مقدمۀ کتاب را عینا در اینجا نقل میکنم (همراه با نام و نشان ناشران کتاب) و بعد، نقدی را که دوست گرامی، امیر عزتی، بر آن نوشته خواهم آورد، و پس از آن، گفتگوی او و خودم را خواهم آورد. این کتاب را، به دلایل معلوم، در ایران نمیشد چاپ کرد. این بود که به همت دوست عزیزم، ناصر زراعتی، که زحمت ویرایش ترجمه را نیز بر عهده گرفت، در سوئد منتشر شد.
ادامهی «دربارۀ چارلز بوکوفسکی و رمان «هزارپیشه»»