جیلو پونتهکوروو (Gillo Pontecorvo) فیلمساز بزرگ ایتالیایی، که فیلم نبرد الجزیرهاش (ساخت 1965) پیش از پایان دههی 60 در شمار آثار کلاسیک سینمای سیاسی در آمد، روز 12 اکتبر 2006 در سن 86 سالگی در بیمارستانی در رم درگذشت. علت اصلی مرگ هنوز اعلام نشده است، گرچه خبرگزاریها گزارش دادهاند که او چند ماه پیش دچار سکتهی قلبی شده بود.

نبرد الجزیره همان سال جایزهی شیر طلایی جشنوارهی ونیز را ربود و از آن پس جایزههای چندین جشنوارهی جهانی دیگر را از آن خود ساخت.
پونتهکوروو در 19 نوامبر 1919 در شهر پیزا به دنیا آمد. پدر پونتهکوروو یک بازرگان متمول یهودی بود و برادر کوچکترش برونو، دانشمندی بود که در رشتهی فیزیک اتمی شهرت جهانی یافت. (وی در سال 1950 به اتحاد شوروی پناهنده شد و به سن 80 سالگی، در سال 1993 درگذشت.)

جیلو پونتهکوروو نیز ابتدا به علوم علاقهمند بود و در رشتهی شیمی از دانشگاه پیزا فارغالتحصیل شد و همانجا بود که با جناحهای مختلف سیاسی آشنایی یافت و برای اولین بار با دانشجویان و استادان چپ روابط نزدیک برقرار کرد. اندک مدتی پس از فراغت از تحصیل، در سال 1938 و پس از تصویب سیاستهای ضد یهود دولت فاشیستی ایتالیا، به پاریس رفت و توانست به عنوان خبرنگار خارجی یکی دو روزنامهی ایتالیایی، از جمله "لا رپوبلیکا" و "پائزا سرا" به کار مشغول شود. پس از اشغال فرانسه، او به سن تروپه (در جنوب فرانسه) پناه برد. نویسندهی زندگینامهی پونتهکوروو گفته است که وی در کنار کار روزنامهنگاری، به کارهای گوناگونی از جمله آموزش تنیس و غواصی پرداخت تا اینکه سرانجام پس از سالهای جنگ وارد عرصهی سینما شد و به عنوان دستیار کارگردان با فیلمسازانی چون یوریس ایونس، مستندساز چپ هلندی، و ایو آلگره، فیلمساز نامدار فرانسوی به همکاری پرداخت. در این دوره، وی با بزرگان عالم ادب و هنر در پاریس، از جمله پیکاسو، استراوینسکی و سارتر آشنا شد. در همین سالها نیز بود که دیدگاههای سیاسی او شکل گرفت. به ویژه، اینکه عدهای از دوستان نزدیکش راهی اسپانیا شدند تا در جنگ داخلی بر علیه فاشیستها بجنگند.
پونتهکوروو در سال 1941 به حزب کمونیست ایتالیا پیوست و به شمال ایتالیا رفت تا به سازماندهی گروههای پارتیزانی کمک کند. او با نام مستعار "بارنابا" به فعالیت زیرزمینی خود ادامه داد تا اینکه در سالهای آخر جنگ، در شمار رهبران مقاومت در منطقهی میلان بود. اما او با وجود اعتقاد عمیق به آرمانهای مارکسیسم، در سال 1956 پس از تهاجم نیروهای شوروی به مجارستان از عضویت حزب استعفا داد.
او پس از خاتمهی جنگ دوم و بازگشت به ایتالیا، از روزنامهنگاری به سینما روی آورد و دیدن فیلم "پاییزا"ی روبرتو روسللینی نقش عمدهای در این تصمیم او داشت. پس ابتدا یک دوربین فیلمبرداری 16 میلیمتری خرید و به ساختن فیلمهای مستند پرداخت که نخستین آنها (در 1953) فیلمی بود به نام Missione Timiriazev. در این میان او با نویسندهای به نام فرانکو سولیناس آشنا شد و بر اساس یکی از رمانهای او فیلمی در سال 1956 ساخت به نام راه بزرگ آبی دربارهی ماهیگیر تهیدستی که مجبور است برای امرار معاش، و برخلاف قوانین جاری، با دینامیت به ماهیگیری بپردازد.
سال 1960 پونتهکوروو و سالیناس با هم فیلمنامهی کاپو را نوشتند که دربارهی دختری یهودی است که در اردوگاههای نازی به خاطر حفظ جان، به سازش با نظام حاکم بر زندان تن میدهد و در شمار زندانبانان در میآید که در اردوگاههای نازی کاپو نامیده میشدند. اما سرانجام با اوجگیری مقاومت، به زندانیان یاغی میپیوندد و جان خود را در این راه از دست میدهد. این فیلم در 1961 نامزد دریافت اسکار برای بهترین فیلم خارجی سال شد، و سوزان استراسبرگ، بازیگر نقش دختر یهودی، چندین جایزه از جشنوارههای مختلف دریافت کرد.
سپس این دو به نوشتن فیلمنامهای به نام "پارا" پرداختند اما متأسفانه، با وجود علاقهای که ستارهی نامداری چون پل نیومن به همکاری داشت، این فیلم هرگز ساخته نشد.
چندی نگذشت که دولت الجزایر، که تازه از زیر یوغ استعمار فرانسه رهایی یافته بود، به پونتهکوروو پیشنهاد کرد بر اساس خاطرات سعدی یاسف، یکی از رهبران نبرد زیرزمینی بر علیه استعمار فرانسه به ساختن فیلمی دربارهی این مبارزه بپردازد. پونتهکوروو که از سویی هم سخت تحت تأثیر نوشتههای فرانتس فانون قرار گرفته بود، به اتفاق سالیناس به الجزایر رفت و تصمیم گرفت این فیلم را به سبک فیلمهای نئورئالیست بسازد، یعنی با بازیگران غیر حرفهای و محلی ، و در مکانهای واقعی. حاصل، فیلمی شد که امروزه از سوی دولتهای امپریالیست در کلاسهای نظامی نمایش داده میشود تا سربازان با نوع برخورد مبارزان آزادیخواه آشنا شوند، و نیز جنبشهای آزادیخواه آن را به منظور آموزش مبارزان برای آنها نمایش میدهند.
کار بعدی پونتهکوروو نیز به مبارزهی ضد استعماری میپردازد، اما این بار، داستان به پیکار مردم یکی از جزایر کارائیب در قرن نوزدهم میپردازد؛ فیلمی به نام Qeimada! (1969) با شرکت مارلون براندو که در ایران به نام شعلههای آتش به نمایش در آمد. در این فیلم براندو از مأموران امپراتوری انگلیس است که به این جزیره رفته است تا آزادیخواهانی را که علیه استعمار پرتقال مبارزه میکنند "راهنمایی" کند.

آخرین فیلم سینمایی پونتهکوروو که بدون همکاری سالیناس ساخته شد، Ogro نام دارد (1979) و به مبارزهی جنبش زیرزمینی ETA در اسپانیا میپردازد. و پس از آن، تا میانهی دههی 1990 وی عمدتاً به ساختن فیلمهای مستند پرداخت و یکی از آخرین کارهای او در این زمینه مستندی است به نام بازگشت به الجزیره دربارهی آنچه که پس از استقلال در کشور الجزایر گذشت.
اما آخرین فعالیت سینمایی وی مدیریت جشنوارهی فیلم ونیز بود در سالهای 1992 تا 1994 که جان تازهای به این قدیمیترین جشنوارهی جهانی سینمایی بخشید.
دیویدی فیلم نبرد الجزیره چندی پیش از سوی "کرایتریون" به صورت مجموعهی نفیسی از سه دیسک و یک جزوه، منتشر شده است. به مناسبت درگذشت این بزرگمرد سینمای سالم سیاسی جهان، دو سه مطلب گوناگون، از جمله بخشی از خاطرات سعدی یاسف و گفتگویی با فرانکو سالیناس را طی یکی دو هفتهی آینده در اینجا خواهم آورد تا دوستانی که دسترسی به این مطالب ندارند بتوانند از این منبع برای آشنایی بیشتر با پونتهکوروو و آثار ارزشمند وی سود ببرند.