« April 2006 | صفحه‌ی اصلی | October 2008 »

October 26, 2006

پرچم ناتمام و سایر قضایا

هنگام گردآوری و ترجمه‌ی مقاله‌ای راجع به لارنس فرلین‌گتی و جستجو در سایت‌های مختلف، به چند تابلوی نقاشی بسیار جالب از او برخوردم که دیدم حیف است دوستان را از دیدن آنها محروم کنم.

تابلویی را که در زیر ملاحظه می‌فرمایید، از کارهای بسیار خوب اوست که با مایه‌ی قوی سیاسی، بیننده را بی‌تردید حیران می‌کند. عنوانش را گذاشته است "پرچم ناتمام ایالات متحده" و اگر خوب دقت کنید، ستاره‌ها (که نماینده‌ی 50 ایالت تشکیل‌دهنده‌ی این "اتحادیه" هستند) رفته‌اند پی کارشان و نقشه‌ی جهان تمام پسزمینه‌ی پرچم را پر کرده است. چه چیزی بهتر از این امپریالیسم آمریکا را می‌تواند نشان بدهد؟

 

این هم تابلوی دیگری است از مجسمه‌ی آزادی تحت عنوان "توده‌های انبوهت را برای خودت نگه‌دار".

تابلوی سوم، تقلید‌گونه‌ای است از یکی از طرح‌های بسیار رایج تمبر پستی آمریکا که سر عقابی را نشان می‌دهد که خون دارد از منقارش می‌چکد. گمان نمی‌کنم اینها نیازی به تفسیر زیاد داشته باشند.

 

 

لارنس فرلین‌گتی، ملک‌الشعرای سان فرانسیسکو

لارنس فِرلین‌گِتی را به‌سادگی می‌توان پیش‌کسوت شعر و ادب یاغی آمریکا در پنجاه و اندی سال اخیر به شمار آورد. شاعری است که در اوائل دهه‌ی پنجاه کتابفروشی مشهور "سیتی لایتز" سان فرانسیسکو را دائر کرد و به نشر کتاب ‌پرداخت. هم او بود که نخستین آثار یاغیان دیگری چون جک کروآک و آلن گینزبرگ  را منتشر ساخت و موجب توفانی نو در ادبیات آمریکا گردید و بدین ترتیب سبک "بیت" پا گرفت.

زندگی شاعر یاغی

لارنس فِرلین‌گِتی را به‌سادگی می‌توان پیش‌کسوت شعر و ادب یاغی آمریکا در پنجاه و اندی سال اخیر به شمار آورد. شاعری است که در اوائل دهه‌ی پنجاه کتابفروشی مشهور "سیتی لایتز" سان فرانسیسکو را دائر کرد و به نشر کتاب ‌پرداخت. هم او بود که نخستین آثار یاغیان دیگری چون جک کروآک و آلن گینزبرگ  را منتشر ساخت و موجب توفانی نو در ادبیات آمریکا گردید و بدین ترتیب سبک "بیت" پا گرفت.

 

            لارنس فرلین‌گتی (Lawrence Ferlinghetti)  در 24 مارس 1919 در یک خانواده‌ی مهاجر ایتالیایی-پرتقالی در یانکرز نیویورک به دنیا آمد اما کودکی بیش نبود که مادر یهودی-‌پرتقالی‌اش او را با خود به پرتقال برد. مادر اندک مدتی بعد به علت ابتلا به جنون به تیمارستانی فرستاده شد و لارنس تا سن پنج سالگی نزد بستگان مادری در پاریس زندگی کرد. و او تازه پس از بازگشت به آمریکا در این سن اندک بود که شروع به آموختن زبان انگلیسی کرد.

 

            لارنس در نوجوانی به یک دسته‌ی اشرار (گنگ خیابانی) پیوست و به جرائم جزیی چندی به زندان افتاد، اما می‌گویند زن خیّری به نام سالی بیزلند یکی از دیوان‌های شارل بودلر را در اختیار او نهاد و همین باعث دگرگونی طبع وی گردید. پس از فراغت از دبیرستان، فرلین‌گتی در دانشگاه کارولینای شمالی تحصیل کرد و سپس در سال‌های جنگ جهانی دوم به خدمت نیروی دریایی آمریکا در آمد. پس از جنگ، از دانشگاه کلمبیا (نیویورک) فوق لیسانس گرفت و بعد به پاریس رفت و دکترایش را از سوربون دریافت کرد. در پاریس بود که با کنت رکس‌رات، شاعر، مترجم و منقد آمریکایی که نقش عمده‌ای در رنسانس ادبی سان فرانسیسکو بر عهده داشت، آشنا شد و هم او وی را ترغیب کرد به سان فرانسیسکو برود و با محافل ادبی آن شهر آشنا شود.

 

            فرلین‌گتی پس از فراغت از تحصیل در پاریس، به سان فرانسیسکو رفت و در فاصله‌ی سال‌های 1951 و 1953 به آموزش زبان فرانسه، نقاشی و نوشتن نقد نقاشی اشتغال داشت. در 1953 به اتفاق یکی از دوستانش به نام پیتر مارتین تصمیم گرفتند یک کتابفروشی باز کنند و نام آن را "سیتی لایتز" (چراغ‌های شهر) گذاشتند زیرا مارتین یک مجله‌ی سینمایی به همین نام پایه گذارده بود که چند شماره‌ای بیش نپایید. (یادآوری کنم که "چراغ‌های شهر" عنوان یکی از فیلم‌های چارلی چاپلین است). دو سال بعد، مارتین راهی نیویورک شد. فرلین‌گتی از آن پس تصمیم گرفت به انتشار کتاب نیز بپردازد، و بخصوص به شعر نظر داشت. چنین شد که شعر "جیغ" آلن گینزبرگ به چاپ رسید و طغیانی بی‌همانند در عرصه‌ی ادب و هنر آمریکا به پا کرد. این شعر بلند، چهارمین کتاب شعری بود که فرلین‌گتی در رشته آثار "سیتی لایتز" در پاییز 1956 به چاپ رسانید. 

 

            کتابفروشی "سیتی لایتز" پاتوق چندین نسل از روشنفکران و نویسندگان و شاعران و ادب‌دوستان غرب آمریکا گردید. انتشاراتی "سیتی لایتز" کارش را در 1955 با نشر دیوان‌هایی به قطع جیبی و جلد شمیز به بهای خیلی ارزان شروع کرد و، در سال‌های بعد، آثار بسیاری از نویسندگان "نسل بیت"، از جمله کنت رکس‌رات، جک کروآک، گری اسنایدر و آلن گینزبرگ را چاپ کرد. انتشار شعر "جیغ" در 1956 به بازداشت فرلین‌گتی به اتهام نشر "هرزه‌درایی و ابتذال" انجامید. محاکمه‌ی او توجه محافل روشنفکری جهان را به رنسانس سان فرانسیسکو و نسل نویسندگان "بیت" جلب کرد. این محاکمه با تبرئه‌ی فرلین‌گتی به موجب اصل اول متمم قانون اساسی آمریکا (آزادی بیان) به پایان رسید.

روی جلد چاپ اول "جیغ"

 

            فرلین‌گتی که شعبه‌ای از انتشاراتی خود را در فلورانس ایتالیا نیز دایر کرده است، و جوایز متعددی از محافل مختلف ادبی آن کشور دریافت کرده، آثاری از شعر و داستان از ایتالیایی و فرانسه، از جمله مجموعه‌ی "شعرهای رُمی" پیر پائولو پازولینی، را نیز به انگلیسی ترجمه کرده است. برخی از آثار خود او هم به زبان‌های دیگر ترجمه شده است، از جمله دیوان مشهور او تحت عنوان A Coney Island of the Mind (که شاید بتوان آن را "چرخ و فلک ذهن" ترجمه کرد) به نه زبان ترجمه شده است و از محبوب‌ترین دیوان‌های شعر آمریکایی به شمار می‌رود. گفته می‌شود که تا کنون بیش از یک میلیون نسخه از این کتاب فقط در آمریکا به فروش رفته است. شهرداری سان فرانسیسکو در 1994 خیابانی را به نام او کرد و در 1998 فرلین‌گتی "ملک‌الشعرای شهر سان فرانسیسکو" لقب گرفت. تعداد آثار خود او در زمینه‌های گوناگونی چون شعر، رمان، نمایشنامه، نقد و بررسی ادبیات ونقاشی و ترجمه به بیش از سی مجلد می‌رسد. کتابفروشی "سیتی لایتز" هم اکنون به عنوان یکی از اماکن تاریخی شهر سان فرانسیسکو به ثبت رسیده است.

 

 

جایزه‌ی ملی کتاب

 

 

            در هفته‌ی دوم اکتبر 2006 مراسم اعلام فینالیست‌های "جایزه‌ی ملی کتاب" آمریکا برای سال 2006 در کتابفروشی "سیتی لایتز" برگذار شد و خود فرلین‌گتی، که حالا پیرمردی 87 ساله است، فهرست نام نویسندگان را بر خواند.  وی یادآور گردیدکه این مراسم را به نوعی یک رویداد سیاسی نیز می‌توان برشمرد زیرا "چه بزرگداشتی بهتر از این می‌توان برای دموکراسی تصور کرد که هنوز ما می‌توانیم چنین برنامه‌هایی را برپا کنیم." او خود پاییز گذشته نخستین برنده‌ی عنوان افتخاری Literarian ( ادیب) از هیئت رئیسه‌ی جایزه‌ی ملی کتاب گردید. وی سپس گفت: "فرهنگ واقعی آمریکا، آن چیزی نیست که تلویزیون‌های شرکت‌های بزرگ به مردم حقنه می‌کنند، بلکه نویسندگان و معلمان و دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و کتابدارهای آمریکایی‌اند که نماینده‌ی راستین فرهنگ ما هستند."

 

            فرلین‌گتی از همان وقت که در آغاز دهه‌ی پنجاه در سان فرانسیسکو فعالیت ادبی و فرهنگی خود را شروع کرد چهره‌ا‌ی بوده است که همواره بر خلاف جریان حاکم فرهنگی شنا کرده و از در افتادن با سیاست‌ها و دستگاه‌های رسمی دولتی ابا نداشته است.

 

            "بنیاد ملی کتاب" آمریکا نیز که بانی "جایزه‌ی ملی کتاب" است، از اوائل دهه‌ی نود آغاز به کار کرد و قصد اصلی از پایه‌گذاری آن، میدان دادن به نویسندگانی بود که از سوی بنیادها و جوایز اصلی آمریکایی نادیده گرفته می‌شوند. و چه مکانی بهتر از کتابفروشی "سیتی لایتز" برای اعلام اسامی فینالیست‌های امسال؟ در این فهرست می‌توان به نام‌های زیر اشاره کرد:

 

            - جین لوئن یانگ، برای کتابی به نام "چینی متولد آمریکا"(American Born Chinese) که نخستین داستان گرافیک است که به چنین افتخاری نائل شده.

 

            - دانا اسپیوتا برای رمانی به نام "سند را بخور" (Eat the Document)  درباره‌ی یکی از رادیکال‌های دهه‌ی شصت که تصمیم می‌گیرد به فعالیت زیرزمینی بپردازد.

 

            - مارک دانیلوسکی برای کتاب "تنها انقلاب‌ها" (Only Revolutions)، کتابی چنان غیر مترقبه که حاوی بخش راهنمایی است درباره‌ی اینکه کتاب را اصولاً چگونه باید مطالعه کرد.   

 

 

پنجاهمین سالگرد انتشار "جیغ"

 

 

            و حالا، امسال، پنجاهمین سالگرد انتشار شعر "جیغ" آلن گینزبرگ است. دوستداران شعر و ادب در آمریکا این سالگرد را در سراسر کشور به گونه‌ای جشن می‌گیرند. فرلین‌گتی هم به این مناسبت قرار است در ماه نوامبر امسال کتابی منتشر کند به نام جیغ در محاکمه: پیکار برای آزادی بیان که داستان انتشارکتاب و محاکمه‌ی کذایی را بطور کامل باز خواهد گفت. در ضمن، کتاب جیغ و شعرهای دیگر مطابق معمول در همان شکل و قواره‌ی نشر اول، در دسترس همگان قرار خواهد گرفت.

 

            ماجرا از آنجا شروع شد که روز ششم اکتبر 1956 گینزبرگ شعر را برای نخستین بار در "گالری شش" سان فرانسیسکو برای جمعی از ادب‌دوستان خواند. پس از آن فرلین‌گتی یادداشتی برای او فرستاد حاوی نقل قولی از پیام امرسون به ویتمن پس از خواندن شعر معروف "برگ‌های علف" که می‌گفت "شروع کار شاعری‌ات را تبریک می‌گویم!" اما بعد هم افزوده بود "دستنویس را کی می‌توانی به من برسانی؟"

 

            نخستین چاپ "جیغ" در انگلستان از سوی ناشری به نام "ویلیرز" در آمد و بی هیچ حادثه‌ای از گمرک گذشت و به دست فرلین‌گتی رسید. او هم کتاب را در پاییز 1956 به بازار فرستاد؛ در یک هزار نسخه و به بهای 75 سنت. این نسخه‌های چاپ اول، هم اکنون به چند هزار دلار خرید و فروش می‌شوند.

 صحن دادگاه "جیغ" در تابستان 1957

 

          اما گمرک آمریکا بخشی از محموله‌ی چاپ دوم کتاب را در 25 مارس 1957 توقیف کرد. بهانه‌ی حضرات "نشر متون مبتذل و خلاف عفت عمومی" بود. چستر مک‌فی، رییس گمرک سان فرانسیسکو، به گزارش روزنامه‌ی "سان فراسیسکو کرانیکل" گفته بود "سعی دارم با این کار مانع آن شوم که این گونه ادبیات مبتذل به دست کودکان ما بیافتد". بنابراین گزارش 520 نسخه از کتاب ضبط شد. "اتحادیه‌ی آزادی‌های مدنی آمریکا" که همواره پشتیبان آزادی‌ بیان و اندیشه در این سامان بوده است، طی یادداشتی به مک‌فی یادآور گردید که این اقدام وی را خلاف قوانین جاری کشور می‌داند و او را به دادگاه خواهد کشید.

 

            پس از آن، انتشاراتی سیتی لایتز اعلام کرد که ویراست تازه‌ای از کتاب را در آمریکا زیر چاپ دارد و از این رو، گمرک آمریکا به هیچ وجه اجازه نخواهد داشت جلو انتشار کتاب را بگیرد. به این ترتیب، در حالیکه گمرک هنوز آن محموله‌ی 520 نسخه‌ی چاپ انگلیس را مهر و موم کرده بود، چاپ آمریکایی "جیغ و شعرهای دیگر" از روی همان کتاب افست شد و در کتابفروشی سیتی لایتز و هر جای دیگری در آمریکا در اختیار عموم قرار گرفت.

 

            روزنامه‌ی کرانیکل روز 19 مه مقاله‌ای از فرلین‌گتی را به چاپ رساند که وی طی آن گفته بود: " شاعر ما مبتذل نیست، بلکه آنچه که او می‌بیند حاوی ابتذال است. زوائد مبتذل جیغ، زوائد اندوه‌زای دنیای مکانیزه است که در میان بمب‌های اتمی وناسیونالیسم‌های بی‌معنی گم شده است." روز 29 ماه مه، گمرک آمریکا مجبور شد آن محموله‌ی 520 نسخه‌ای را ترخیص کند زیرا دادستان فدرال سان فرانسیسکو دادخواست مربوطه را رد کرده بود.

 

            در این مرحله بود که پلیس شهر سان فرانسیسکو وارد عمل شد و فرلین‌گتی (ناشر کتاب) و شیگه‌یوشی مورائو (مدیر کتابفروشی سیتی لایتز) را به جرم چاپ و انتشار و فروش آثار مبتذل بازداشت کرد. گینزبرگ در این هنگام در سفر خارج از کشور بود و کسی هم اصولاً نه خواهان بازداشت او بود و نه مورد اتهام قرار گرفته بود.

 

            منتقدان ادبی در هر گوشه از کشور، و همینطور در سایر کشورها، یکدل و یک زبان از کتاب حمایت می‌کردند و موج اعتراض‌ داشت سراسری می‌شد. پس از محاکمه‌ای طولانی در تابستان 1957 که طی آن، عده‌ی بیشماری از شاعران و منتقدان و استادان دانشگاه‌ها به پشتیبانی از کتاب به صدا در آمده بودند، قاضی دادگاه (کلیتون هورن) حکم برائت خود را صادر کرد و طی حکم خود چنین نوشت: "به گمان من شعر جیغ حاوی هیچ اهمیت اجتماعی نیست. بخش اول شعر، تصویری است از یک دنیای کابوس‌گونه، بخش دوم اما نقدی است همه‌جانبه از آن عناصر جامعه‌ی مدرن که موجب انهدام بهترین کیفیات ذات انسانی هستند. این عناصر بطور کلی عبارتند از ماتریالیسم، کنفورمیسم، و مکانیزاسیونی که منجر به جنگ می‌شود. بخش سوم، تصویرگر شخصی است که نمونه‌ی خاص آن چیزی است که به نظر مؤلف، نماینده‌ی این وضع کلی است... «پانوشتی بر جیغ» گویا بازگوی این دیدگاه است که همه چیز در این دنیا، مقدس است، از جمله اعضای بدن که از یک یک آنها نام برده شده است. سپس، شعر با تقاضای شاعر مبنی بر اینکه زندگی را بایستی مقدس پنداشت به پایان می‌رسد..."

 

            پس از آن، قاضی در ادامه قواعدی را تنظیم کرد به منظور راهنمایی‌ مقامات قضایی در آینده، که سابقه‌ای قانونی برای "استنباط اهمیت اجتماعی" گردید و باعث آن شد که طی دهه‌ی بعدی، انتشاراتی "گروو" بتواند فاسق خانم چترلی  دی اچ لارنس و مدار رأس‌السرطان هنری میلر و کتاب‌های دیگری را به چاپ برساند. فرلین‌گتی پس از صدور رأی دادگاه اظهار داشت: "...به این ترتیب، دادستانی اذعان می‌دارد که در واقع این پلیس بود که به عملی خلاف عفت عمومی دست زد..."

 

            در پنجاه سال گذشته، بیش از یک میلیون نسخه از کتاب جیغ به فروش رفته است. امسال کتابفروشی سیتی لایتز در کنار بسیاری افراد و نهادهای دیگر برنامه‌های مفصلی برای یادبود پنجاهمین سال انتشار کتاب فوق که نقش عمده‌ای در سرنوشت صنعت نشر آمریکا داشته است تدارک دیده است. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

October 22, 2006

جیلو پونته‌کوروو درگذشت

جیلو پونته‌کوروو (Gillo Pontecorvo) فیلمساز بزرگ ایتالیایی، که فیلم نبرد الجزیره‌اش (ساخت 1965)  پیش از پایان دهه‌ی 60 در شمار آثار کلاسیک سینمای سیاسی در آمد، روز 12 اکتبر 2006 در سن 86 سالگی در بیمارستانی در رم درگذشت. علت اصلی مرگ هنوز اعلام نشده است، گرچه خبرگزاری‌ها گزارش داده‌اند که او چند ماه پیش دچار سکته‌ی قلبی شده بود.

نبرد الجزیره همان سال جایزه‌ی شیر طلایی جشنواره‌ی ونیز را ربود و از آن پس جایزه‌های چندین جشنواره‌ی جهانی دیگر را از آن خود ساخت.

            پونته‌کوروو در 19 نوامبر 1919 در شهر پیزا به دنیا آمد. پدر پونته‌کوروو یک بازرگان متمول یهودی بود و برادر کوچک‌ترش برونو، دانشمندی بود که در رشته‌ی فیزیک اتمی شهرت جهانی یافت. (وی در سال 1950 به اتحاد شوروی پناهنده شد و به سن 80 سالگی، در سال 1993 درگذشت.)

            جیلو پونته‌کوروو نیز ابتدا به علوم علاقه‌مند بود و در رشته‌ی شیمی از دانشگاه پیزا فارغ‌التحصیل شد و همانجا بود که با جناح‌های مختلف سیاسی آشنایی یافت و برای اولین بار با دانشجویان و استادان چپ روابط نزدیک برقرار کرد. اندک مدتی پس از فراغت از تحصیل، در سال 1938 و پس از تصویب سیاست‌های ضد یهود دولت فاشیستی ایتالیا، به پاریس رفت و توانست به عنوان خبرنگار خارجی یکی دو روزنامه‌ی ایتالیایی، از جمله "لا رپوبلیکا" و "پائزا سرا" به کار مشغول شود. پس از اشغال فرانسه، او به سن تروپه (در جنوب فرانسه) پناه برد. نویسنده‌ی زندگینامه‌ی پونته‌کوروو گفته است که وی در کنار کار روزنامه‌نگاری، به کارهای گوناگونی از جمله آموزش تنیس و غواصی پرداخت تا اینکه سرانجام پس از سال‌های جنگ وارد عرصه‌ی سینما شد و به عنوان دستیار کارگردان با فیلمسازانی چون یوریس ایونس، مستندساز چپ هلندی، و ایو آلگره، فیلمساز نامدار فرانسوی به همکاری پرداخت. در این دوره، وی با بزرگان عالم ادب و هنر در پاریس، از جمله پیکاسو، استراوینسکی و سارتر آشنا شد. در همین سال‌ها نیز بود که دیدگاه‌های سیاسی او شکل گرفت. به ویژه، اینکه عده‌ای از دوستان نزدیکش راهی اسپانیا شدند تا در جنگ داخلی بر علیه فاشیست‌ها بجنگند.

            پونته‌کوروو در سال 1941 به حزب کمونیست ایتالیا پیوست و به شمال ایتالیا رفت تا به سازماندهی گروه‌های پارتیزانی کمک کند.  او با نام مستعار "بارنابا" به فعالیت زیرزمینی خود ادامه داد تا اینکه در سال‌های آخر جنگ، در شمار رهبران مقاومت در منطقه‌ی میلان بود. اما او با وجود اعتقاد عمیق به آرمان‌های مارکسیسم، در سال 1956 پس از تهاجم نیروهای شوروی به مجارستان از عضویت حزب استعفا داد.

            او پس از خاتمه‌ی جنگ دوم و بازگشت به ایتالیا، از روزنامه‌نگاری به سینما روی آورد و دیدن فیلم "پاییزا"ی روبرتو روسللینی نقش عمده‌ای در این تصمیم او داشت. پس ابتدا یک دوربین فیلمبرداری 16 میلیمتری خرید و به ساختن فیلم‌های مستند پرداخت که نخستین آنها (در 1953) فیلمی بود به نام Missione Timiriazev. در این میان او با نویسنده‌ای به نام فرانکو سولیناس آشنا شد و بر اساس یکی از رمان‌های او فیلمی در سال 1956 ساخت به نام راه بزرگ آبی درباره‌ی ماهیگیر تهیدستی که مجبور است برای امرار معاش، و برخلاف قوانین جاری، با دینامیت به ماهیگیری بپردازد.

            سال 1960 پونته‌کوروو و سالیناس با هم فیلمنامه‌ی کاپو را نوشتند که درباره‌ی دختری یهودی است که در اردوگاه‌های نازی به خاطر حفظ جان، به سازش با نظام حاکم بر زندان تن می‌دهد و در شمار زندانبانان در می‌آید که در اردوگاه‌های نازی  کاپو نامیده می‌شدند. اما سرانجام با اوجگیری مقاومت، به زندانیان یاغی می‌پیوندد و جان خود را در این راه از دست می‌دهد. این فیلم در 1961 نامزد دریافت اسکار برای بهترین فیلم خارجی سال شد، و سوزان استراسبرگ، بازیگر نقش دختر یهودی، چندین جایزه از جشنواره‌های مختلف دریافت کرد.

            سپس این دو به نوشتن فیلمنامه‌ا‌ی به نام "پارا" پرداختند اما متأسفانه، با وجود علاقه‌ای که ستاره‌ی نامداری چون پل نیومن به همکاری داشت، این فیلم هرگز ساخته نشد.

            چندی نگذشت که دولت الجزایر، که تازه از زیر یوغ استعمار فرانسه رهایی یافته بود، به پونته‌کوروو پیشنهاد کرد بر اساس خاطرات سعدی یاسف، یکی از رهبران نبرد زیرزمینی بر علیه استعمار فرانسه به ساختن فیلمی درباره‌ی این مبارزه‌ بپردازد. پونته‌کوروو که از سویی هم  سخت تحت تأثیر نوشته‌های فرانتس فانون قرار گرفته بود، به اتفاق سالیناس به الجزایر رفت و تصمیم گرفت این فیلم را به سبک فیلم‌های نئورئالیست بسازد، یعنی با بازیگران غیر حرفه‌ای و محلی ، و در مکان‌های واقعی. حاصل، فیلمی شد که امروزه از سوی دولت‌های امپریالیست در کلاس‌های نظامی نمایش داده می‌شود تا سربازان با نوع برخورد مبارزان آزادیخواه آشنا شوند، و نیز جنبش‌های آزادیخواه آن را به منظور آموزش مبارزان برای آنها نمایش می‌دهند.

            کار بعدی پونته‌کوروو نیز به مبارزه‌ی ضد استعماری می‌پردازد، اما این بار، داستان به پیکار مردم یکی از جزایر کارائیب در قرن نوزدهم می‌پردازد؛ فیلمی به نام Qeimada! (1969) با شرکت مارلون براندو که در ایران به نام شعله‌های آتش به نمایش در آمد.  در این فیلم براندو از مأموران امپراتوری انگلیس است که به این جزیره رفته است تا آزادیخواهانی را که علیه استعمار پرتقال مبارزه می‌کنند "راهنمایی" کند.

            آخرین فیلم سینمایی پونته‌کوروو که بدون همکاری سالیناس ساخته شد، Ogro نام دارد (1979) و به مبارزه‌ی جنبش زیرزمینی ETA  در اسپانیا می‌پردازد. و پس از آن، تا میانه‌ی دهه‌ی 1990 وی عمدتاً به ساختن فیلم‌های مستند پرداخت و یکی از آخرین کارهای او در این زمینه مستندی است به نام بازگشت به الجزیره درباره‌ی آنچه که پس از استقلال در کشور الجزایر گذشت.

            اما آخرین فعالیت سینمایی وی مدیریت جشنواره‌ی فیلم ونیز بود در سال‌های 1992 تا 1994 که جان تازه‌ای به این قدیمی‌ترین جشنواره‌ی جهانی سینمایی بخشید.

            دی‌وی‌دی فیلم نبرد الجزیره چندی پیش از سوی "کرایتریون" به صورت مجموعه‌ی نفیسی از سه دیسک و یک جزوه، منتشر شده است.  به مناسبت درگذشت این بزرگمرد سینمای سالم سیاسی جهان، دو سه مطلب گوناگون، از جمله بخشی از خاطرات سعدی یاسف و گفتگویی با فرانکو سالیناس را طی یکی دو هفته‌ی آینده  در اینجا خواهم ‌آورد تا دوستانی که دسترسی به این مطالب ندارند بتوانند از این منبع برای آشنایی بیشتر با پونته‌کوروو و آثار ارزشمند وی سود ببرند.